-با هم ترک میکنیم .
آتوسا با شرم گفته بود : به گفتن ساده است .
شهرام هم سیگار میکشید اما نه به اندازه ی آتوسا ، برایش بیشتر تفنن بود و شده بود که روزهایی ردش هم نرود.
-هر چقدر هم سخت باشد میتوانیم ، میدانی برای من سختترین کار دنیا چیست؟ این که تو را از دست بدم و همینطور که به آتوسا نزدیکتر میشد به آرامی گفته بود : قید هر چیزی را بزنم بی خیال این گونهها و لبهای برجسته نمیشم.
دو سال از ازدواجشان میگذشت که شهرام برای کار به جنوب رفت ،دوری و دلتنگی مانند خوره به جان آتوسا افتاده بود ، هفتههایی که از هم دور بودند سیگار را با سیگار آتش میزد اما روزهایی که شهرام پیشش بود مصرفش ناخود آگاه پایین میآمد .با گذشت چند مدت کم کم زمزمهها از سمت اقوام شهرام شروع شد :
-اینها نمیخواهند بچه دار شوند؟
-حیف بچهام هرچی سگ دو میزنه این دختره دود میکنه میفرسته هوا .
-از کی تا حالا زن سیگاری حامله میشه؟
- بهتر که بچه دار نمیشن با این وضعیت .
آتوسا در آغوش شوهرش چیزهایی را که شنیده بود تعریف میکرد و میگریست . میدانست خودش مسبب همهٔ این تلخیها بود خودش بهانه دستشان داده بود ولی حتی فکر ترک کردن دیوانه اش میکرد .
چند ماه ارتباطشان را با خانواده شهرام قطع کردند تا این که روزی خود شهرام قضیه را پیش کشید : فکر میکنی کی بخواهیم بچه دار شویم ؟
آتوسا انتظارش را داشت که پرونده این قضیه دوباره باز شود اما نه به این زودی پس در حالی که جا خورده بود من من کنان گفت : برای این کار من به کمک احتیاج دارم .
قبلا تحقیق کرده بود همان روزهایی که جو خیلی به هم ریخته بود و به شدت زیر فشار بود .
- شاید حتی نیاز به بستری شدن باشد .
شهرام با چشمان از حدقه بیرون زده فریاد زد : بستری بشوی ؟ دیوانه ای؟ میدونی این جور جاها چه مدل آدمهایی بستری میشوند؟
-نیازی به این همه جار و جنجال نیست.
-هست چون تو نمیدانی.
- چطور نمیدانم " آدمهای سیگاری " عین خود من مدتی را آنجا میمانند تا اگر بشود ترک کنند.
شهرام طول اتاق را با قدمهای عصبانی میرفت و بر میگشت که با شنیدن جمله ی آخر آتوسا سر جایش بی حرکت ماند.
- آها ، تازه اگر بشود...ماندهام تو این همه نادانی و من نمیدانستم . نه دختر جان به این سادگیها نیست ، من محال است که اجازه بدهم زنم در یک چنین جایی حتی برای یک شب بماند ، مردم بدتر از سیگار ترک کرده اند این همه ادا نداشتند.
آتوسا در حالی که گریه میکرد گفت : خوب است که از اول هم میدانستی.
-بله میدانستم ، حالا هم مشکلی نیست من خودم تا حالا حد اقل چند بار کنارش گذاشته ام...
آتوسا نگذاشت شهرام حرفاش را تمام کند روبرویش قرار گرفت و با لحن تحقیر آمیزی گفت : می بینم که خیلی هم موثر بوده . سپس با پاکت سیگارش به اتاق خواب رفت در را قفل کرد و تا صبح روز بعد که دست نوشته ی شوهرش را زیر در پیدا نکرده بود بیرون نیامد.
"عزیزم میدانم زیادی تند رفتم،
ما هر دو وقت زیادی داریم برای بچه دار شدن ، می خواهم مرا ببخشی و دیشب را فراموش کنی ، راستی از قدرتم استفاده میکنم و یک قانون هم میگذارم ، تا تاریخ یک سال دیگر از امروز هیچ کس حق ندارد حرف بچه را در این خانه بزند.
هروقت در را باز کنی با یک چایی دبش که میدونم خیلی هوسشو داری پذیرایی میشوی "
برچسب: بوقلمون سرد است یا گرم,بوقلمون سرد یا گرم,گوشت بوقلمون سرد است يا گرم,گوشت بوقلمون سرده یا گرم,گوشت بوقلمون سرد است یاگرم,گوشت بوقلمون سرد است,گوشت بوقلمون سردی یا گرمی,گوشت بوقلمون سرد,روش بوقلمون سرد,گوشت بوقلمون سردی است یا گرمی,
نویسنده: بهنام میرزایی