پس از تو - قسمت ۱۰ - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 22:13
روزها یکی پس از دیگری میآمدند و میرفتند و سارا بیشتر دلباخته ی کیخسرو میشد . همان اوائل آشناییشان یک روز موبایلش را روشن کرد ، به مادرش زنگ زد و از او در خواست کرد که اگر امکانش وجود ندارد که وسایل شخصی اش را برایش بفرستند مقداری پول به حسابش حواله کنند تا بتواند وسایل مورد نیازش را تهیه کند . در رس...
پس از تو - قسمت آخر - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 22:13
ذهنش از هیاهو خالی شده بود بارش را سبک کرده بود تا پذیرای مفاهیم دیگری باشد قدمهایش سبک و در عین حال بسیار با فاصله بودند ، گویی میان برداشتن هر کدام چیزی را از خاطر میگذراند و به درک جدیدی میرسید میان آنچه تا اندکی قبل باور میپنداشت و آنچه که اتفاق میافتاد و این اتفاق افتادن چیز بسیار آشنائی بود وا...
چکمه : قسمت یکم - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 22:13
باورم نمیشود که دارم این کار را با خودم میکنم ! انگار دیوونه شدم ! هِی یه چیزی بهم میگه نکن نرو ولی از طرفی… نمیدونم ، چی؟ نمیدونم ؟! اگر اینطوریه اگر شک دارم که باید دست نگه دارم باید همین الان دور بزنم و برگردم اینکارم البته نمیتونم بکنم اما میتونم که اولین ایستگاه بپرم پایین. اطرافمو نگاه میکنم ب...
پس از تو - قسمت ۴ - تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 15:14
بچه که بود چیزهای زیادی در مورد فریبا شنیده بود ،او یاغی فامیل به حساب میآمد دختر شهری که درعمارتی بزرگ میان ناز و نوازش خانواده و دایه پرورش یافته بود ، یک باره در سنّ هجده سالگی که برای ییلاق تابستانی به مازندران رفته بودند عاشق پسر یکی از ملاکان رستم رود شد . او که عشق زندگیش را یافته بود علی رغم...
پس از تو - قسمت ۵ - تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 15:14
ظاهر فریبا درست مانند یکی از زنهای شمالی بود ، لباس بلندی به تن داشت و پارچه ی رنگارنگی پیچیده بود دور سرش .در رفتارش اما چیزی وجود داشت که انحصاری خودش بود شاید بتوان اسمش را اصالت گذاشت اگرچه سالها بود که در میان مردمی زندگی میکرد که به نوعی یکی از آنان شده بود اما اصلش را حفظ کرده بود. زیبا حرف م...
پس از تو - قسمت ۳ - تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 21:47
انگار نه انگار که شهریور پارسال بود که با پریا و سامان و چند تا از دوستانشان رفته بودند نور . بیشتر به خاطره ای دور می مانست یا هاله ای از یک رویای شیرین جاری در فضا و زمانی دیگر. چقدر خوش گذشته بود مخصوصا به پریا که شمال را بهشت خودش می دانست . در تله کابین نمک آبرود جایی میان توده های متراکم مه و ...
پس از تو - قسمت ۲ - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 19:51
سامان آرام سر سارا را بوسید و در بغل نگهش داشت ، دخترک سخت نیازمند محبت بود ، بازوهایش را سفت چسبیده بود مبادا در برود . تارهای نازک موهایش که از زیر شال سرمهای رنگی بیرون زده بود لبهایش را قلقلک میداد . -امروز کجاها بودی ؟ خیلی از حالش بی خبر بود. سارا با صدائی که بیشتر به زمزمه میمانست گفت : روانش...
تقدیر : قسمت آخر - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 1:27
از پلههای اتوبوس بالا رفت ،بیشتر صندلیها خالی بود رفت نشست کنار پنجره یکی از ردیفهای آخر . کیفش را سفت گرفت توی بغلش و چشمانش را بست . بیشترین لطمه را از عزیزترین کسانش خورده بود ، آن از شعله این هم از دخترش . کافی بود مهسا پیش خود تصمیم نمیگرفت ، میتوانست تصمیم را به عهده ی خود او بگذارد ، اگر فقط ...
تقدیر : قسمت ۵ - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 0:59
- مریم خانم خودت را کشتی ، بیا یک کم استراحت کن . صدا متعلق به لیلا دختر عموی شعله بود همان که آن شب به جای مریم در بیمارستان ماند ، شبی که به صبح نکشید و او تنها همراه همیشگی زندگیش را سر هیچ و پوچ از دست داد . برایش ماجرا را اینگونه تعریف کرده بودند . شعله از پیاده روی عصر هنگام بر میگشت که به همر...
تقدیر : قسمت ۴ - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 6:00
درست زیر بالکن قرار گرفته بود پس کمی گردنش را کج کرد تا صاحب صدا را ببیند . -با من بودین ؟ -همان جا باش الان میام پایین . تنها فکری که به نظرش رسید این بود که او را برای معرفی به کسی زیر نظر داشته اند ، اکنون علت حضور گاه و بی گاه دختر همسایه را در بالکن میفهمید "من را میپاییده " لبهایش را به هم فشر...
بوقلمون سرد - قسمت ۴ - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 10:12
-با هم ترک میکنیم . آتوسا با شرم گفته بود : به گفتن ساده است . شهرام هم سیگار میکشید اما نه به اندازه ی آتوسا ، برایش بیشتر تفنن بود و شده بود که روزهایی ردش هم نرود. -هر چقدر هم سخت باشد میتوانیم ، میدانی برای من سختترین کار دنیا چیست؟ این که تو را از دست بدم و همینطور که به آتوسا نزدیکتر میشد به آ...
بوقلمون سرد - قسمت ۶ - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 10:12
یک روز که از قدم زدن بر میگشتند سرعتش را کم کرده بود و زده بود زیر گریه . - آتوسا ؟ نازنینم ؟ -به من نگو نازنین ، عین عفریته هام ، تو اصلا چیه منو دوست داری ؟ امیر او را به کناری کشید و به آرامی گفت : همین کارهایت ، همین که یک مرتبه بدون دلیل دیوانه میشی . - بی دلیل ؟ چرت نگو خواهشا ، توی این یک ساع...
تقدیر : قسمت ۲ - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 10:11
-جواب میدین یا بیام؟ -زحمتشو بکش بابا . مهسا بالای تلفن رسید و با لحن مردّدی گفت : آشنا نیست . پدرش بدون اینکه نگاهش را از مطلبی که میخواند بگیرد گفت : من که شماره ی هیچ کس را بلد نیستم. -بله میدانم . و گوشی را بر داشت. -الو بفرمائید ؟ صدای زنی ناشناس آن طرف خط پرسید: من با منزل مریم خانم تماس گرفته...

برچسب‌های مرتبط

پس از تو | پس از تو نمونم برای خدا | پس از تو نمونم برای خدا گلپایگانی | پس از تو نمونم برای خدا دانلود | پس ازتو نمونم برای خدا گلپایگانی | پس از تو نمونم | پس از توافق | پس از تو نمودم برای خدا | پس از تو روح سرگردان موجم | پس از تو قسمت بادم